بعداً؛ مکانیسم روانی تعویق زندگی – کلینیک روانشناسی آوان

نکات کلیدی این مقاله:
- انسان ها تمایل دارند آینده را بیش از حد قابل کنترل و حال را بیش از حد آشفته و ناکافی تصور کنند.
- وقتی زندگی به آینده موکول می شود، انسان وارد حالتی می شود که می توان آن را «زندگی در تعلیق» نامید.
- به نظر می رسد زندگی در «آخر» امن تر است. زیرا هنوز نیازی به انتخاب های قطعی و عملی نیست.
کلینیک روانشناسی و مشاوره ایوان – بسیاری از افراد بدون آگاهی زندگی خود را به آینده موکول می کنند. آنها امروز را نه به عنوان “زندگی” بلکه به عنوان مقدمه ای خسته کننده برای زندگی واقعی می دانند. زندگی ای که قرار است روزی در زمانی نامعلوم و با شرایط ایده آل آغاز شود. این به تعویق افتادن اغلب با عباراتی آشنا مانند «وقتی اوضاع بهتر شد»، «پس از پایان این دوران سخت»، «وقتی پول بیشتری دارم»، «وقتی آرامتر هستم» و «از سال آینده» همراه است. این جملات در ظاهر منطقی و حتی امیدوارکننده است، اما در عمق وجود، نوعی تعلیق مزمن زندگی را در خود پنهان می کند. سوال اساسی در اینجا این است که اگر آن “بعدی” هرگز نیاید چه؟
توهم زمان مناسب
از دیدگاه روانشناسی شناختی، انسان ها تمایل دارند آینده را بیش از حد قابل کنترل و حال را بیش از حد آشفته و ناکافی تصور کنند. ذهن ما دائماً در حال ایجاد تصویری از “زمان مناسب” است. زمانی که در آن همه چیز (امنیت مالی، آرامش روانی، انگیزه، انرژی، روابط بهتر و شفافیت در تصمیم گیری) سر جای خود باشد. اما این تصویر بیشتر یک فانتزی ذهنی است تا واقعیت.
واقعیت این است که زندگی هرگز به جایی نمی رسد که کاملاً ایمن و بدون دردسر باشد. هر مرحله از زندگی چالش های خاص خود را دارد. هنگامی که یک مشکل حل می شود، یک مشکل جدید ظاهر می شود. انتظار برای زمان مناسب در عمل به معنای تعلیق بی پایان است. بسیاری از مردم سال ها منتظر می مانند و ناگهان متوجه می شوند که بخش بزرگی از زندگی آنها صرف “آمادگی برای زندگی” شده است، نه خود زندگی. (مقاله پیشنهاد می شود چگونه نگرانی در مورد آینده نامشخص را متوقف کنیم بخوانید.)
زندگی در تعلیق
وقتی زندگی به آینده موکول می شود، انسان وارد حالتی می شود که می توان آن را «زندگی در تعلیق» نامید. در این حالت انسان کار می کند، وظایف خود را انجام می دهد، مسئولیت ها را بر دوش می کشد و روزها را می گذراند، اما احساس زنده بودن نمی کند. زندگی بیشتر شبیه بقاست تا تجربه.
این افراد اغلب می گویند: “فقط باید الان تحمل کنم”، “بگذار این دوره بگذرد، آن وقت من زندگی می کنم”. اما نکته غم انگیز این است که این “دوره ها” بی پایان هستند. فشار اقتصادی، شرایط اجتماعی، مسئولیت های خانوادگی، ناامنی های روانی یا حتی شرایط کلان مانند بحران های اجتماعی و سیاسی همیشه بهانه ای برای به تعویق انداختن زندگی می دهد.
در چنین شرایطی، فرسودگی ذهنی به تدریج ایجاد می شود. نه لزوماً به این دلیل که زندگی خیلی سخت است، بلکه به این دلیل که خالی از معنی است. انسان سختی را تحمل می کند، اما بی معنا بودن را به سختی تحمل می کند. (مقاله پیشنهاد می شود با تمرکز بر آنچه در کنترل شماست، اضطراب را مدیریت کنید بخوانید.)
ترس ریشه پنهان اهمال کاری
در عمق این اهمال کاری اغلب ترس وجود دارد. ترس از شکست، ترس از قضاوت دیگران، ترس از اشتباه یا حتی ترس از موفقیت. به نظر می رسد زندگی در «آخر» امن تر است. زیرا هنوز نیازی به انتخاب های قطعی ندارد و مسئولیت کامل را بر عهده فرد نمی گذارد.
تا زمان شروع زندگی، انسان می تواند خود ایده آل خود را در ذهن نگه دارد. اما وقتی زندگی شروع می شود، اشتباهات، نقص ها، پشیمانی ها و ناتوانی ها نیز وارد صحنه می شود. بسیاری از مردم ناخودآگاه ترجیح می دهند به رویای زندگی چنگ بزنند تا اینکه با واقعیت ناقص آن روبرو شوند.
در عین حال، زندگی واقعی ذاتاً ناقص و مبهم است. پذیرش این واقعیت یکی از سخت ترین اما ضروری ترین گام ها برای خروج از تعلیق است. (مقاله پیشنهاد می شود آنچه باید در مورد ترس بدانید بخوانید.)
اکنون؛ فقط زمانی که واقعا وجود داشته باشد
از منظر فلسفه های اگزیستانسیالیستی و همچنین رویکردهای درمانی مانند ذهن آگاهی، تنها زمان واقعی اکنون است. گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز فرا نرسیده است. با این حال، ذهن انسان اغلب یا در حسرت گذشته ای از دست رفته یا در اضطراب در مورد آینده ای ناشناخته زندگی می کند.
بخش بزرگی از رنج روانی انسان ناشی از این ناتوانی در حضور در زمان حال است. وقتی کیفیت تجربه را به آینده موکول کنیم، امروز بی ارزش می شود و صرفا وسیله ای برای رسیدن به فردا می شود. در نتیجه، حتی وقتی به آن فردا می رسیم، باز هم رضایت شکل نمی گیرد. زیرا ذهن عادت دارد زندگی را همیشه یک قدم جلوتر ببیند.
زندگی در زمان حال به معنای بی برنامه بودن یا نادیده گرفتن آینده نیست. بلکه به معنای مشروط نکردن معنا، لذت، ارتباط و آرامش به آینده است. (مقاله پیشنهاد می شود قوانینی برای تعریف هدف و معنای زندگی بخوانید.)
زندگی در شرایط ناقص
یکی از بزرگترین سوء تفاهم ها در مورد زندگی این است که ما فکر می کنیم برای شروع همه چیز باید درست باشد. اما زندگی دقیقاً در دل نادرستی ها جریان دارد. بسیاری از مردم منتظرند که ابتدا اضطرابشان کاهش یابد، اول احساس بهتری داشته باشند، اول انگیزه پیدا کنند و سپس زندگی کنند. در حالی که اغلب برعکس است، زیرا این زندگی است که به تدریج حال را بهبود می بخشد.
زندگی واقعی لزوماً به معنای شادی مداوم یا رضایت ابدی نیست. زندگی یعنی تجربه طیفی از احساسات مانند ترس، غم، امید، شادی، خشم و آرامش. وقتی ما فقط به دنبال نسخه کامل زندگی هستیم، عملاً خود را از تجربه زندگی محروم می کنیم. (مقاله پیشنهاد می شود ۳ ایده ارسطو برای ساختن یک زندگی خوب بخوانید.)
نقطه شروع تغییر
یک نقطه عطف معمولاً زمانی اتفاق میافتد که شخص متوجه میشود که نسخه کاملتر، شجاعتر یا مطمئنتر از خود در آینده برای شروع زندگی ظاهر نخواهد شد. زندگی زمانی آغاز می شود که شخص با همه تردیدها و ناتمامی ها تصمیم می گیرد «حضور» باشد. این حضور می تواند بسیار ساده و کوچک شروع شود:
- گفتن چیزی که مدتها سرکوب شده است.
- کاری را که همیشه به تعویق افتاده است شروع کنید.
- به خود اجازه دهید بدون احساس گناه از خود لذت ببرید.
- یا حتی پذیرفتن این واقعیت که ما همیشه مجبور نیستیم در حال مبارزه باشیم.
زندگی اغلب با این انتخاب های کوچک روزمره شکل می گیرد، نه با تغییرات بزرگ و ناگهانی.
در پایان:
زندگی چیزی نیست که بتوان آن را ذخیره کرد تا بعدا مصرف شود. هر روزی که می گذرد با این فکر که «زندگی واقعی هنوز شروع نشده است» در واقع بخشی از زندگی واقعی است که گم شده است. شاید مهم ترین سوالی که هر کسی می تواند از خود بپرسد این نیست که “چه زمانی اوضاع بهتر می شود؟” بلکه چقدر حاضرم زندگی را آنطور که هست زندگی کنم؟
پیشنهاد می شود که تست های شخصیت کلینیک روانشناسی ایوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار می گیرد برای شناخت و شناخت بیشتر خود از آن استفاده کنید.
مطالب مشابه:
منبع: کلینیک آوان



