رابطه و ازدواج

شما برای چه کاری طراحی شده‌اید؟ – کلینیک روانشناسی آوان

نکات کلیدی این مقاله:

  • انسان زمانی بیشترین رنج را تجربه می کند که بر خلاف طبیعت خود زندگی باشد
  • دانستن “برای انجام چه کاری طراحی شده ایم” نیاز به سکوت، تأمل و شجاعت دارد.
  • جامعه ای که مردم آن از خود بیگانه باشند با بحران معنا مواجه خواهد شد.

کلینیک روانشناسی و مشاوره ایوان در طول زندگی، ما اغلب انرژی، زمان و حتی هویت خود را صرف تعقیب چیزهایی می کنیم که «می خواهیم». خواسته هایی مانند شغل بهتر، درآمد بیشتر، موقعیت اجتماعی، عشق، امنیت و معنا به ما جهت می دهد. ما از کودکی یاد می گیریم که بپرسیم من چه می خواهم؟ و جامعه نیز این سوال را تقویت می کند; گویی شادی نتیجه مستقیم برآورده شدن خواسته هاست. اما در زیر این سوال ساده، سوال عمیق تر و اساسی تری پنهان شده است. “من برای چه کاری طراحی شده ام؟” این سوال در مورد آرزوهای زودگذر نیست، بلکه در مورد ماهیت، استعداد، رسالت و جایگاه ما در جهان است.

خواستن امری طبیعی و حتی ضروری است. بدون میل حرکت و پیشرفتی وجود ندارد. اما مشکل زمانی شروع می شود که آرزوها تنها قطب نما زندگی ما می شوند. تمایلات اغلب تحت تأثیر عوامل بیرونی مانند خانواده، فرهنگ، رسانه، مقایسه اجتماعی و ترس از جا ماندن شکل می گیرند. بسیاری از ما چیزهایی را به این دلیل می خواهیم که دیگران آنها را می خواهند یا به این دلیل که فکر می کنیم داشتن آنها نشانه موفقیت است. در این مسیر ممکن است سال ها تلاش کنیم، به اهداف برسیم و حتی مورد تحسین قرار بگیریم، اما در درون احساس پوچی یا عدم انسجام کنیم. حسی که می گوید «با همه اینها هیچ چیز سر جایش نیست». (مقاله پیشنهاد می شود فضایی که زندگی معنا پیدا می کند بخوانید.)

اینجاست که سوال “من برای چه طراحی شده ام؟” مهم می شود. این پرسش ما را از سطح خواسته ها به عمق هویت می برد. طراحی شدن لزوماً محدود به معنای مذهبی یا زیستی نیست، بلکه به ترکیب منحصر به فرد استعدادها، تمایلات عمیق، احساسات، ارزش ها و تجربیات ما اشاره دارد. هر انسانی با ساختار خاصی متولد می شود. ساختاری که در صورت شناخت و پرورش آن می تواند به شکوفایی واقعی منجر شود. تفاوت بین “آنچه می خواهم” و “آنچه برای آن ساخته شده ام” گاهی اوقات تفاوت بین رضایت کوتاه مدت و معنای پایدار است.

بسیاری از بحران های هویت در دنیای مدرن ناشی از نادیده گرفتن طراحی درونی انسان است. ممکن است فردی شغل پردرآمدی داشته باشد اما از آن متنفر باشد زیرا با ذات درونی او سازگاری ندارد. دیگری ممکن است راهی را طی کند که از نظر اجتماعی قابل تحسین است، اما احساس می کند که نقش اشتباهی را بازی می کند. این ناهماهنگی منجر به فرسودگی ذهنی، افسردگی و احساس بی معنی می شود. در واقع انسان زمانی بیشترین رنج را تجربه می کند که برخلاف فطرت خود زندگی کند.

دانستن “برای انجام چه کاری طراحی شده ایم” نیاز به سکوت، تأمل و شجاعت دارد. سکوت، زیرا صدای درون اغلب در هیاهوی زندگی روزمره گم می شود. تأمل، زیرا پاسخ به این سوال سطحی و فوری نیست و مستلزم مرور تجربیات گذشته و شجاعت است، زیرا پاسخ ممکن است ما را به مسیری برساند که با انتظارات دیگران یا حتی برنامه های قبلی خودمان همخوانی نداشته باشد. گاهی کشف طراحی درونی به معنای ترک مسیر امن و پذیرفته شده و قدم گذاشتن در مسیری ناشناخته است. (مقاله پیشنهاد می شود چگونه در بازی زندگی برنده شویم؟ بخوانید.)

یکی از نشانه های مهم طراحی داخلی نقاطی است که در آن «جریان» را تجربه می کنیم. لحظاتی که زمان را فراموش می کنیم، انرژی می گیریم و احساس سرزندگی می کنیم. این لحظات می توانند سرنخ هایی از آنچه با ذات ما هماهنگ است باشند. همچنین، رنج ها و چالش های مکرر زندگی نیز می تواند بخشی از طراحی ما را آشکار کند. گاهی انسان ها برای حل مشکلی طراحی شده اند که خودشان عمیقاً آن را تجربه کرده اند. رنج به منبع معنا و خدمت تبدیل می شود.

نکته مهم این است که طراحی شدن به معنای نقش ثابت و محدود نیست. انسان موجودی پویا است و طرح او در طول زمان لایه لایه و آشکار می شود. آنچه در دوره ای از زندگی معنادار است ممکن است در دوره ای دیگر تغییر کند. اما در همه این تغییرات، یک هسته مشترک وجود دارد: احساس همسویی با خود اصلی. وقتی زندگی با این هسته هماهنگ باشد، حتی سختی ها قابل تحمل تر می شوند، زیرا می دانند چرا آنها را تحمل می کنند.

جامعه امروزی بیش از هر زمان دیگری به افرادی نیاز دارد که بر اساس طرح درونی خود زندگی کنند نه فقط بر اساس الگوهای تحمیلی. چنین افرادی خلاق‌تر، مسئولیت‌پذیرتر و مؤثرتر هستند، زیرا از روی اجبار یا تقلید عمل نمی‌کنند، بلکه از منبعی درونی و معنادار نیرو می‌گیرند. از سوی دیگر، جامعه‌ای که مردم آن از خود بیگانه هستند، اگرچه ممکن است در ظاهر موفق باشد، اما در اعماق خود با بحران معنا مواجه خواهد شد. (مقاله پیشنهاد می شود قوانینی برای تعریف هدف و معنای زندگی بخوانید.)

در نهایت، می توان گفت که خواسته ها پاسخ این سوال هستند: “چه چیزی مرا خوشحال می کند؟” اما طراحی داخلی پاسخ به یک سوال عمیق تر است: “چه چیزی من را کامل می کند؟”

خوشبختی می تواند زودگذر باشد، اما احساس کامل بودن ریشه ای عمیق و پایدار است. زندگی آگاهانه سفری است از خواستن به بودن. از دنبال کردن اهداف بیرونی تا کشف حقیقت درونی و شاید بزرگترین موفقیت انسان رسیدن به آنچه می خواهد نیست، بلکه تبدیل شدن به چیزی است که برای آن طراحی شده است.

پیشنهاد می شود که تست های شخصیت کلینیک روانشناسی ایوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار می گیرد برای شناخت و شناخت بیشتر خود از آن استفاده کنید.

مطالب مشابه:

به این محتوا امتیاز دهید

منبع: کلینیک آوان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا