رابطه و ازدواج

چه داستانی را برای خودتان تعریف می‌کنید؟ – کلینیک روانشناسی آوان

کلینیک روانشناسی و مشاوره ایوان – ما انسانها مخلوق داستان هستیم. قبل از اینکه ما موجودات عاقل باشیم، راوی هستیم. ذهن ما دائما در حال خلق داستان هایی برای درک جهان، خود، گذشته و آینده است. مهم ترین داستانی که هر آدمی می شنود نه از تلویزیون، نه از کتاب، نه حتی از خانواده، بلکه داستانی است که در سکوت ذهنش برای خودش تعریف می کند. این داستان شخصی فیلمنامه نانوشته زندگی ماست. همان روایتی که تعیین می کند ما کی هستیم، چه چیزی ممکن است، حق ما چیست و تا کجا می توانیم پیش برویم.

داستان شخصی به چه معناست؟

داستانی که برای خود تعریف می کنید مجموعه ای از باورها، خاطرات تفسیر شده، قضاوت ها و نتیجه گیری هایی است که در مورد خود و جهان می کنید. رویدادها به تنهایی سرنوشت ما را نمی سازند. تفسیر ما از آنها داستان را شکل می دهد.

دو نفر ممکن است تجربه یکسانی داشته باشند، مانند رد شدن در امتحان یا شکست در مصاحبه شغلی. یکی داستان را برای خودش می سازد: “من به اندازه کافی باهوش نیستم، همیشه همینطور است.” دیگری می گوید: «آماده نبودم، اما می توانم بهتر شوم. ماجرا یکی است، اما داستان متفاوت است. این تفاوت دو مسیر کاملاً مجزا در زندگی ایجاد می کند.

این داستان از کجا می آید؟

هیچ کس آگاهانه این داستان را از ابتدا نمی نویسد. این روایت قطعه قطعه از هزاران منبع وارد ذهن ما می شود:

  • جملاتی که در کودکی می شنیدیم
  • واکنش والدین به موفقیت ها و اشتباهات ما
  • مقایسه هایی که در مدرسه تجربه کرده ایم
  • فرهنگ، دین، رسانه
  • شکست ها و موفقیت های گذشته
  • حرف هایی که دیگران در لحظات حساس به ما گفته اند

ذهن ما مانند یک تدوینگر فیلم کار می کند. او صحنه ها را قطع می کند، کنار هم می چیند و روایتی منسجم از آنها می سازد. مشکل این است که این مجموعه همیشه دقیق یا منصفانه نیست. ذهن ما تمایل به ساخت الگوها دارد، حتی اگر داده ها ناقص باشند. یک یا دو تجربه منفی می تواند به یک باور عمومی تبدیل شود، مانند “من آدم خوش شانسی نیستم” یا “روابط همیشه به من صدمه می زند.” (مقاله پیشنهاد می شود قصه گویی، پلی بین معنا و هدف بخوانید.)

داستان ها واقعیت را شکل می دهند

ما طبق داستانی که باور داریم زندگی می کنیم. اگر داستان شما این است که «من ترک می کنم»، هر بار که موقعیت دشواری پیش می آید، ذهن شما شواهدی برای حمایت از آن روایت پیدا می کند. اما اگر داستان شما این باشد که «من از آن دسته افرادی هستم که حتی زمانی که شرایط سخت می‌شود به راه خود ادامه می‌دهم»، آن موقعیت به میدان جنگ تبدیل می‌شود، نه اثبات شکست.

داستان شخصی ما مانند یک عینک است که همه چیز را از طریق آن می بینیم. دنیا یکی است، اما تعبیر ما متفاوت است. این داستان ها از سه طریق بر زندگی تأثیر می گذارند:

  1. در مورد تصمیمات چه فرصت هایی را به دست می آوریم یا از دست می دهیم؟
  2. در مورد رفتار – چقدر تلاش می کنیم، چقدر دوام می آوریم
  3. روی احساسات – چقدر احساس ارزشمندی، امید یا درماندگی می کنیم

داستان های محدود کننده

برخی از روایت های درونی مانند زنجیر عمل می کنند. شاید این صدای کسی از گذشته است که هنوز در ذهن ما صحبت می کند. این داستان ها معمولاً دارای ویژگی های زیر هستند:

  • کلی و قطعی هستند: “من همیشه…”، “من هرگز…”
  • هویت گرا: “من آدم … نیستم”
  • آنها گذشته را به آینده گسترش می دهند
  • آنها شکست را شخصی و دائمی می دانند

چنین داستان هایی باعث می شود قبل از اینکه تلاش کنیم دست از کار بکشیم. فردی که داستان درونی اش می گوید «من در روابط موفق نیستم» ناخودآگاه طوری رفتار می کند که همان نتیجه تکرار می شود. نه از روی بدخواهی، بلکه به این دلیل که ذهن می خواهد روایتش درست از آب در بیاید. (مقاله پیشنهاد می شود بازنویسی داستان عشق خودمان بخوانید.)

داستان های توانمند

از سوی دیگر، برخی از روایات مانند موتورهای محرکه هستند. این داستان ها واقعیت را انکار نمی کنند، اما تفسیر آنها متفاوت است. می گویند:

  • “من هنوز یاد نگرفته ام” به جای “نمی دانم”
  • “این یک تجربه بود” به جای “این اثبات ناتوانی من است”.
  • “من می توانم تغییر کنم”

این داستان ها رشد را ممکن می کند. آدم هنوز اشتباه می کند، شکست می خورد و می ترسد، اما داستان در ذهنش اجازه نمی دهد آن لحظات به یک هویت همیشگی تبدیل شوند.

یکی از بزرگ‌ترین آزادی‌های روان‌شناختی زمانی به دست می‌آید که متوجه می‌شویم داستان درونی ما فقط «روایت» است و نه خود واقعیت. ذهن ما راوی است، نه قاضی نهایی حقیقت. ما می توانیم داستان های خود را زیر سوال ببریم، آنها را بازنویسی کنیم یا حتی آنها را رها کنیم. سوالات ساده اما قدرتمند می تواند داستان های قدیمی را تکان دهد:

  • آیا این همیشه درست بوده است؟
  • آیا تفسیر دیگری ممکن است؟
  • اگر دوستم چنین تجربه ای داشت من هم همین داستان را درباره او تعریف می کردم؟

بازنویسی یک داستان شخصی

بازنویسی به معنای دروغ گفتن به خود یا مثبت اندیشی مصنوعی نیست. بلکه به این معنی است که تصویر کامل تری از خود را ببینید و قسمت هایی را که قبلا حذف شده اند اضافه کنید.

به عنوان مثال، داستان “من یک فرد ضعیف هستم زیرا اضطراب دارم” می تواند اینگونه باشد: “من فردی حساس هستم که بدنم به شدت به استرس واکنش نشان می دهد، اما همچنان ادامه می دهم.” واقعیت اضطراب حذف نشده است، اما معنای آن تغییر کرده است.

این یک بازنویسی تدریجی است. با تکرار، تجربیات جدید به تدریج روایت جدیدی را خلق می کنند. هر بار که مخالف داستان قدیمی (حتی یک داستان کوچک) هستید، در حال نوشتن یک فصل جدید هستید.

سوال کلیدی این است که آیا داستانی که برای خود تعریف می کنید شما را دعوت به حرکت می کند یا توقف؟ امید می دهد یا محدودیت؟ آیا احتمالی می بیند یا بن بست؟

گاهی اوقات بزرگترین مانع ما شرایط بیرونی نیست، بلکه روایتی است که آن شرایط را غیرقابل تغییر جلوه می دهد. گاهی اوقات بزرگترین قدرت ما استعداد خارق العاده نیست، بلکه داستانی است که می گوید: “من می توانم یاد بگیرم، رشد کنم و دوباره تلاش کنم.”

در پایان:

ما همیشه در یک داستان زندگی می کنیم. مسئله این نیست که ما داستان داریم یا نه. سوال اینجاست که آیا این داستان آگاهانه انتخاب شده یا ناخودآگاه از گذشته به ارث رسیده است؟ داستان های درونی ما می تواند زندان یا بال باشد.

وقتی جرات می کنیم روایت ذهنی خود را ببینیم، زیر سوال ببریم و بازنویسی کنیم، در واقع نقش یک تماشاگر را رها می کنیم و نویسنده زندگی خود می شویم. شاید مهم ترین مهارت انسان توانایی خلق داستانی باشد که واقعیت را انکار نمی کند، اما راه رشد را باز می کند. داستانی که به ما یادآوری می کند که گذشته یک فصل بود نه کل کتاب.

پیشنهاد می شود که تست های شخصیت کلینیک روانشناسی ایوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار می گیرد برای شناخت و شناخت بیشتر خود از آن استفاده کنید.

مطالب مشابه:

به این محتوا امتیاز دهید

منبع: کلینیک آوان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا