رابطه و ازدواج

چرا با وجود دوران کودکی خوب، در بزرگسالی احساس پوچی می‌کنیم؟ – کلینیک روانشناسی آوان

کلینیک روانشناسی و مشاوره ایوان – بسیاری از مراجعان با نوعی سردرگمی وارد جلسات روان درمانی می شوند. آنها توضیح می دهند که دوران کودکی آنها “بد” نبوده است. خانواده حضور داشت، نیازهای مالی برآورده شد، خشونت و بحران جدی وجود نداشت و تحصیل و مسیر زندگی نسبتاً منظم بود. با این حال، در بزرگسالی آنها با یک احساس مزمن پوچی، بی معنی یا نارضایتی مبهم مواجه می شوند. این وضعیت اغلب با احساس گناه همراه است:

  • دلیلی برای ناراحتی ندارم
  • خیلی ها شرایط سخت تری داشتند
  • من نباید این احساس را داشته باشم

اما تجربه درونی انسان همیشه با معیارهای بیرونی «خوبی» سازگار نیست. روان‌شناسی تکاملی و نظریه‌های دلبستگی نشان می‌دهد که کیفیت رشد عاطفی نه تنها به فقدان آسیب آشکار بستگی دارد، بلکه به حضور فعال ارتباط عاطفی، قابل مشاهده بودن احساسات و شکل‌گیری هویت اصیل نیز بستگی دارد.

در زیر، مهم‌ترین دلایلی را بررسی می‌کنیم که چرا یک کودکی نسبتا سالم همچنان می‌تواند منجر به احساس پوچی در بزرگسالی شود.

تامین نیازهای مادی، بدون پاسخگویی به نیازهای عاطفی

یک خانواده ممکن است مسئولیت پذیر، سخت کوش و حامی باشد، اما در عین حال از نظر عاطفی در دسترس نباشد. در چنین شرایطی، کودک از نظر فیزیکی مراقبت می شود اما تجربه «دیده شدن در درون» را به طور کامل دریافت نمی کند.

علائم این وضعیت می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • نادیده گرفتن احساسات (“هیچ چیز اتفاق نیفتاده”)
  • تحقیر احساسات (“کسی که گریه نمی کند”)
  • تشویق برای سرکوب خشم یا ترس (“مودب باشید”، “کودک نباشید”)
  • تمرکز بیش از حد بر عملکرد به جای تجربه درونی

در این فضا کودک می آموزد که احساسات او یا مهم نیستند یا باعث ناراحتی دیگران می شوند. در نتیجه ارتباط او با دنیای عاطفی اش کم کم ضعیف می شود. بزرگسالی که دقیقا نمی داند چه می خواهد، چه چیزی او را خوشحال می کند یا چرا ناراحت است، اغلب دوران کودکی را تجربه کرده است که در آن احساساتش به اندازه کافی منعکس نشده است. (مقاله پیشنهاد می شود شفای آسیب های دوران کودکی و بازسازی عزت نفس بخوانید.)

“خوب بودن” را با “خود بودن” جایگزین کنید

بسیاری از کودکان عشق و پذیرش را مشروط تجربه می کنند. نه به شکلی آشکارا آزاردهنده، بلکه به شکلی ظریف و فرهنگی. پیام نانوشته این است: «وقتی درست رفتار کنی دوست داشتنی هستی». در نتیجه، کودک ویژگی های مورد تایید را تقویت می کند:

  • مطیع بودن
  • موفق بودن
  • بی خیال بودن
  • همانطور که انتظار می رود عمل کنید

برعکس، بخش هایی از خود که ممکن است چالش برانگیز باشند (متفاوت یا احساسی) سرکوب می شوند. با گذشت زمان، «خود منسجم» شکل می گیرد که کارآمد و قابل قبول است، اما لزوماً بازتاب دهنده همه ابعاد هویت فرد نیست.

در بزرگسالی، این شکاف بین “خود واقعی” و “خود سازگار” می تواند به صورت احساس پوچی ظاهر شود. یک فرد ممکن است موفق، مسئولیت پذیر و حتی تحسین شود، اما در درون احساس می کند که نقشی را ایفا می کند، نه واقعا زندگی می کند.

بدون بحران آشکار، اما بدون صمیمیت عاطفی

برخی از خانواده ها محیطی پایدار اما از نظر عاطفی کم عمق دارند. تعاملات روزمره جریان دارد، اما گفتگوهای عمیق در مورد احساسات، ترس ها، تردیدها یا معنا کمتر محتمل است. در چنین فضایی کودک یاد نمی گیرد:

  • احساسات پیچیده را شناسایی کنید.
  • در مورد تجربیات درونی صحبت کنید.
  • تعارضات عاطفی را پردازش کنید.

این فقدان به تدریج منجر به نوعی بیگانگی از خود می شود. یک فرد ممکن است در روابط اجتماعی به خوبی عمل کند، اما در ارتباط با لایه های عمیق تر تجربه انسانی (معنا، هویت، احساس تعلق) خلأ داشته باشد. (مقاله پیشنهاد می شود طرحواره درمانی، غلبه بر میراث دوران کودکی بخوانید.)

زندگی با سازگاری، نه انتخاب آگاهانه

کودکان سازگار معمولا مورد تحسین قرار می گیرند. آنها انتظارات را برآورده می کنند، مسیرهای امن را انتخاب می کنند و مشکلی ایجاد نمی کنند. اما اگر این الگو بدون فرصت کافی برای کشف علایق و ارزش‌های فردی ادامه یابد، ممکن است فرد بدون اینکه واقعاً بداند این برای او چه معنایی دارد، وارد بزرگسالی می‌شود. زندگی در این حالت بیشتر بر اساس «بایدها» است تا «خواسته ها»:

  • رشته ای که منطقی است
  • شغلی که قابل قبول است
  • تصمیماتی که ریسک کمتری دارند

ممکن است در مقطعی از زندگی، فردی با این سوال مواجه شود که «آیا زندگی درست و معقولی دارم یا زندگی خودم را دارم؟». این فاصله بین مسیر طی شده و هویت درونی یکی از ریشه های مهم احساس پوچی است.

استقلال اولیه و سرکوب نیاز به وابستگی

گاهی اوقات کودکی که به عنوان “بسیار مستقل” توصیف می شود، در واقع یاد گرفته است که نیاز خود را پنهان کند. اگر ابراز نیاز با بی تفاوتی، شرم یا پاسخ ناکافی همراه باشد، کودک به این نتیجه می رسد که بهتر است به خودش تکیه کند. در بزرگسالی، این الگو می تواند به صورت زیر ظاهر شود:

  • مشکل در درخواست کمک
  • احساس تنهایی در هنگام داشتن روابط
  • ناتوانی در تجربه دلبستگی ایمن

ممکن است فرد کارآمد و قوی به نظر برسد، اما در سطحی عمیق‌تر احساس انزوا و خالی بودن می‌کند، زیرا نیازهای دلبستگی او هرگز به طور کامل برآورده نشده است.

غفلت عاطفی؛ یک جراحت خاموش

در ادبیات روان‌شناختی، «غفلت عاطفی» به موقعیتی اطلاق می‌شود که در آن کودک به طور فعال آسیب نمی‌بیند، اما از نظر عاطفی نیز به اندازه کافی به آن پاسخ داده نمی‌شود. این نوع تجربه اغلب نامرئی است زیرا با فریاد یا بحران همراه نیست. پیام ضمنی غفلت عاطفی این است: “دنیای درونی شما اهمیت زیادی ندارد.”

در پاسخ به این پیام، کودک احساسات خود را کم اهمیت جلوه می دهد و سال ها بعد، این کمرنگ شدن تجربه درونی می تواند به صورت بی حسی، بی معنا بودن یا پوچی ظاهر شود. (مقاله پیشنهاد می شود ۴ مشکل عمده زندگی که ناشی از بی توجهی عاطفی در دوران کودکی است بخوانید.)

چرا این احساس معمولاً در بزرگسالی برجسته می شود؟

دوران کودکی و نوجوانی بیشتر بر بقا، سازگاری و رشد متمرکز است. اما در بزرگسالی، به ویژه هنگامی که ثبات نسبی برقرار می شود، نیاز به معنا، هویت و یکپارچگی روانی بیشتر می شود. در این مرحله سوالاتی مانند زیر فعال می شوند:

  • من واقعا کی هستم؟
  • برای من چه معنایی دارد؟
  • آیا من با خودم رابطه دارم؟

اگر پایه های عاطفی این سوالات در کودکی شکل نگیرد، ممکن است فرد احساس پوچی کند.

پوچی به عنوان یک پیام روانشناختی

از منظر درمانی، احساس پوچی لزوماً نشانه شکست یا ناسپاسی نیست. این تجربه می‌تواند نشانه‌ای باشد مبنی بر اینکه بخش‌هایی از خود فرد هنوز شناخته، بیان یا تجربه نشده است. درمان در چنین شرایطی معمولاً شامل موارد زیر است:

  • شناخت و نامگذاری احساسات
  • ارتباط با نیازها و مرزهای شخصی را تقویت کنید
  • کشف علایق و ارزش های درونی
  • اصالت را در روابط تمرین کنید

هدف ساختن یک هویت کاملاً جدید نیست، بلکه بازگشت تدریجی به بخش هایی از خود است که در روند رشد نادیده گرفته شده اند. (مقاله پیشنهاد می شود ۳ راه برای غلبه بر احساس پوچی بخوانید.)

در پایان:

یک کودکی “خوب” لزوماً به معنای تجربه کامل رشد عاطفی نیست. ممکن است فردی از نظر ظاهری در محیطی سالم بزرگ شده باشد، اما در سطح عاطفی، فرصت کافی برای دیده شدن، تجربه اصالت و شکل دادن به هویت درونی خود را نداشته باشد.

احساس پوچی در بزرگسالی می تواند بازتابی از این قسمت های نادیده گرفته شده باشد. توجه به این تجربه نشانه ضعف نیست، بلکه گامی مهم در مسیر خودشناسی و یکپارچگی روانی است.

پیشنهاد می شود که تست های شخصیت کلینیک روانشناسی ایوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار می گیرد برای شناخت و شناخت بیشتر خود از آن استفاده کنید.

مطالب مشابه:

به این محتوا امتیاز دهید

منبع: کلینیک آوان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا