سه نشانه کرختی عاطفی – کلینیک روانشناسی آوان

کلینیک روانشناسی و مشاوره ایوان – «بی حسی عاطفی» حالتی است که انسان احساس می کند ارتباطش با عواطف خود و گاه با دیگران ضعیف یا قطع شده است. او نه شادی عمیقی را تجربه می کند و نه آنطور که انتظار می رود احساس غم و اندوه می کند. بسیاری از مردم این حالت را به عنوان “بی حسی درونی”، “پوچی” یا “حالت ناخودآگاه” توصیف می کنند. این تجربه می تواند موقتی و واکنشی به فشارهای زندگی باشد، اما اگر طولانی شود، کیفیت زندگی، روابط و قدرت تصمیم گیری را به طور جدی تحت تاثیر قرار می دهد.
روانشناسان اغلب این پدیده را یک مکانیسم دفاعی می دانند. ذهن برای محافظت از فرد در برابر فشارهای شدید، شدت احساسات را کاهش می دهد. محققانی مانند دانیل گولمن در بحث «هوش هیجانی» توضیح میدهند که آگاهی و تنظیم هیجانها بخش کلیدی سلامت روان است. بنابراین، هنگامی که دسترسی به احساسات کاهش می یابد، عملکردهای مهم زندگی روزمره مختل می شود. در اینجا سه نشانه مهم وجود دارد که نشان می دهد ممکن است بی حسی عاطفی را تجربه کنید.
۱) کاهش یا عدم پاسخ عاطفی به رویدادهای مهم زندگی
اولین نشانه، کم رنگ شدن واکنش های احساسی در موقعیت هایی است که معمولاً بار عاطفی بالایی دارند. شاید به موفقیت دست یافته اید، خبرهای خوبی شنیده اید یا برعکس، با چالش دشواری روبرو شده اید. اما در درون شما تقریباً هیچ تغییری احساس نمی کنید. نه شور و نه غمی که انتظارش را دارید وجود ندارد.
این علامت چگونه ظاهر می شود؟
- بی تفاوتی نسبت به رویدادهای مثبت: ترفیع شغلی، ملاقات با یک دوست قدیمی یا رسیدن به یک هدف مهم شما را خیلی هیجان زده نمی کند.
- حداقل واکنش به رویدادهای منفی: حتی در موقعیت های ناراحت کننده، به جای غم و اندوه یا عصبانیت، نوعی «سکوت» را تجربه می کنید.
- تجربه احساسات سطحی: شما می دانید که چیزی را «باید» احساس کنید، اما آن را عمیقاً احساس نمی کنید.
از منظر عصب روانشناختی، مغز گاهی اوقات شدت پردازش عاطفی را برای مدیریت استرس مزمن یا آسیب های عاطفی کاهش می دهد. مثل این است که صدای بلندگو را کم کنید تا به گوش آسیبی نرسد. اما وقتی این حالت طولانی شود، نه تنها درد کاهش می یابد، بلکه لذت نیز خاموش می شود. (توصیه می شود مقاله راه حل های طبیعی کاهش استرس و آرامش سیستم عصبی را مطالعه کنید.)
عواقب احتمالی:
- کاهش انگیزه برای پیگیری اهداف
- احساس «بی معنا بودن» یا پوچی
- دوری از تجربیات لذت بخش
۲) دوری از دیگران و مشکل در همدلی
علامت دوم تغییر در کیفیت ارتباط با دیگران است. ممکن است فرد همچنان در مجالس حضور داشته باشد، اما حس صمیمیت، درک متقابل یا همدلی به طور قابل توجهی کاهش می یابد.
علائم رفتاری
- گوش دادن بدون درگیر شدن: می شنوید که دیگران چه می گویند، اما واکنش عاطفی زیادی ندارید.
- کاهش میل به ارتباط عمیق: گفتگوهای صمیمی یا موضوعات احساسی برای شما خسته کننده یا بیهوده می شود.
- احساس جدایی درونی: حتی با نزدیک ترین افراد، فاصله ای نامرئی را احساس می کنید.
تجارب استرس زا، خستگی عاطفی یا آسیب های گذشته می توانند به طور موقت ظرفیت همدلی را کاهش دهند. در برخی موارد، ذهن ارتباطات عاطفی را محدود می کند تا از “سرریز” احساسات جلوگیری کند. متخصصان تروما مانند بسل ون در کولک در آثار خود توضیح میدهند که بدن و ذهن گاهی پس از تجربههای شدید به حالتهای محافظتی میروند که یکی از آنها خاموش شدن نسبی احساسات است. (مقاله پیشنهاد می شود چرا برخی از بازماندگان تروما نمی توانند گریه کنند؟ بخوانید.)
عواقب احتمالی
- احساس تنهایی حتی در روابط
- سوء تفاهم در ارتباطات
- کاهش رضایت از روابط نزدیک
۳) زندگی در «حالت خودکار» و قطع ارتباط از درون
سومین علامت، تجربه مداوم زندگی به صورت مکانیکی یا خودکار است. انگار برنامه ای در حال اجراست و شما فقط مجری هستید نه تجربه کننده.
علائم روحی و جسمی
- احساس پوچی یا خالی بودن در درون
- مشکل در تشخیص احساسات: وقتی از شما می پرسند “چه احساسی دارید؟” شما پاسخ روشنی ندارید.
- تمرکز بر عملکرد، نه تجربه: کارها انجام می شوند، اما حضور ذهن و درگیری عاطفی وجود ندارد.
- کاهش آگاهی بدن: شما از تنش، ضربان قلب یا تغییرات بدنی مرتبط با هیجان کمتر آگاه می شوید.
احساسات فقط «احساسات» نیستند. آنها قطب نماهای تصمیم گیری هستند. وقتی ارتباط با آنها ضعیف می شود، انتخاب ها می توانند سرد و صرفا منطقی به نظر برسند، اما در دراز مدت احساس رضایت و جهت گیری کاهش می یابد. سازمان هایی مانند انجمن روانشناسی آمریکا نیز بر اهمیت آگاهی عاطفی برای سلامت روان و عملکرد اجتماعی تاکید دارند. (مقاله پیشنهاد می شود ۱۰ کلید سلامت روان و صداقت عاطفی بخوانید.)
عواقب احتمالی
- مشکل در تصمیم گیری شخصی
- کاهش خلاقیت و لذت بردن از فعالیت ها
- احساس دوری از “خود واقعی”
چه عواملی می تواند بی حسی عاطفی را تشدید کند؟
- استرس و فرسودگی مزمن، مانند کار طولانی مدت یا فشارهای تحصیلی
- تجارب تروماتیک یا تلفات قابل توجه
- افسردگی یا اضطراب طولانی مدت
- سبک زندگی کم تحرک، کم خوابی یا پر از محرک های دیجیتال
این عوامل لزوما به خودی خود تعیین کننده نیستند، اما در کنار هم می توانند زمینه را برای کاهش دسترسی به احساسات فراهم کنند. (مقاله پیشنهاد می شود درمان فرسودگی شغلی بخوانید.)
چگونه با احساسات ارتباط برقرار کنیم؟
اگر این علائم برای شما آشنا هستند، چند مرحله عملی می تواند کمک کند:
- نامگذاری احساسات: حتی اگر مبهم هستند، سعی کنید آنها را با کلمات توصیف کنید (به عنوان مثال، “سنگینی”، “بی حسی،” “فشار”).
- بازگشت به بدن: تمرینات تنفس آهسته، اسکن بدن یا پیاده روی آگاهانه، آگاهی بدن را افزایش می دهد.
- محرک های کوچک: فعالیت های ساده اما منظم (موسیقی، نور خورشید، تماس با طبیعت و …) می تواند به آرامی سیستم عاطفی را فعال کند.
- نوشتن روزانه: چند دقیقه نوشتن رایگان در مورد آنچه در حال رخ دادن است، پلی بین تجربه درونی و آگاهی ایجاد می کند.
- با یک فرد یا متخصص ایمن صحبت کنید: اگر بی حسی طولانی شود یا با عملکرد روزانه تداخل داشته باشد، حمایت حرفه ای بسیار ارزشمند است.
در پایان:
بی حسی عاطفی لزوماً به معنای «عدم احساس» نیست. اغلب نشانه تلاش ذهن برای محافظت از شما در برابر فشار شدید است. با این حال، زمانی که این حالت پایدار می شود، سه علامت مهم را نشان می دهد که شامل کاهش واکنش عاطفی به رویدادهای مهم، فاصله گرفتن عاطفی از دیگران و تجربه زندگی در حالت خودکار است. شناخت این نشانه ها اولین قدم برای بازگشت به یک تجربه زنده و معنادار از زندگی است. با توجه آگاهانه به بدن، شناخت و نامگذاری عواطف و دریافت حمایت حرفه ای در صورت نیاز می توان مسیر ارتباط مجدد با درون را به تدریج هموار کرد.
پیشنهاد می شود که تست های شخصیت کلینیک روانشناسی ایوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار می گیرد برای شناخت بهتر خود از آن استفاده کنید.
مطالب مشابه:
منبع: کلینیک آوان



